تبليغاتX
زندگی ام را به خودم بسپار

زندگی ام را به خودم بسپار

نوشته هایی بر کاغذ از من و دوستانم

در آینه بنگر نه مثل همیشه ، یک جور دیگر ،درست مثل حقیقت بودن ،کاری که سالها نکرده ای ببین اصلا کسی آنجا هست اگر نبودی برای خودت متاسف نباش .شاید همین بهتر باشد. می پرسی چرا؟من جوابت رانمی دهم مثل خیلی از پرسش های بی پاسخ د یگر.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 20:44  توسط مسعود امیرجلالی  | 

روزی روزگاری خری خوشحال که سالها از عمرش در طویله و باربری سپری شده بود به روزگار سپری شده مردم سال خورده فکر می کرد و لپ لپ علف می خوردو پالانش را می تکاند وروی چوب لباسی آویزان می کرد تا برای فردا آماده باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم فروردین 1391ساعت 1:10  توسط مسعود امیرجلالی  | 

راهی که انسانها برای خودشان در نظر می گیرند یا راهی که دیگران برای آنها بر می گزینند در هر صورت باید پای در راهی نهاد بعضی  راه رفتن را نمی دانند بعضی هم آنرا می دانند اما فقط راه رفتن نیست که مسافر را به سرانجامی نیک می رساند اندیشه هایی که بر سطح سوارند یا اندیشه هایی که بر اعماق نظر دارند خنده های بی محتوا لودگی ها چشمهایی که خراب می بینند و زبانهایی که خراب می کنند همگی از ندانستن راه رسیدن است گاه می بینی اما چشمانت کورند اما برای دیدن اندیشه باید ، کجاست سرزمین مردمان پاکی که اندیشه را نفس می کشند کجاست مهربانی که مهربانیت را بفهمد کجاست این راهی که انسان را به سر انجامی نیک می رساند ای کاش مجموعه ای از چند آدم بودم و انسانی کامل می شدم گویا هیچکس به کمال نرسیده است و من نیز از ندانستن راه در رنجم اما تویی که سرمست از دانستن راه و رسیدن به سر منزل مقصودی بی ریا بگویم بی ارزش ترین راه را برگزیده ای.
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 13:26  توسط مسعود امیرجلالی  | 


 زندگی زندگی زندگی تیک تاک تیک تاک تیک تاک ...

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1390ساعت 14:37  توسط مسعود امیرجلالی  | 

 

  مدتهاست موضوعی ذهنم رو مشغول کرده حالا که فکر می کنم متوجه این مطلب می شم که سالهاست من و این آدمهای دورو برم به جای اینکه بفهمیم دردخودمون چیه برای دیگران نسخه تجویر می کنیم چطور میشه وقتی خودت رو نشناختی و متوجه نقص های بیشمار خودت نشدی برای دیگران نسخه بپیچی و ازآنها بخواهی اینجوری و اونجوری باشن اصلا از کجا معلوم که تو درست گفته باشي. اصلا درست و غلط رو چگونه میشه تعریف کرد ممکنه حرف یا قانونی که تا دیروز درست محسوب میشده امروز جرم باشه یا بالعکس وقتی آدمهایی رو می بینم که می خوان از همه چیز دیگران سر در بیارن و واسه شون حرف در بیارن و هیچوقت با نگاه مثبت به موضوعي نگاه نمی کنن، تمام وجودم خستگي رو حس مي كنه یه چیزی انگار توی وجودمون نشسته که برداشتنی نیست نه پول و نه تحصیلات نمی تونه شر این فساد حقیقی رو از وجود ما کم کنه ما باید چکار کنیم که برای هم  و عقايدمون ارزش قائل بشیم نه با قربونت برم و مخلصتم هایی که هیچ خلوصی ندارن و می تونن روش دیگری برای ضربه زدن به آدمهایی باشن که صادقانه نسبت به این حرف های توخالی به باور رسيده اند اما اینجا همون جایی یه که ما برای کسانی که با هم یه جغرافیا رو تشکیل مي ديم کنایه و لودگي می سازیم  وحقي براي هم قائل نمي شيم و یا خودمون رو از هم جدا میدونیم چون زبانمون یکی نیست یا فرهنگ ها مون با هم فرق می کنن به نظر شما این نژاد پرستی نیست ؟ هنگامي كه از دعواها  وگرفتاري هاي زندگي ديگران سو استفاده مي كنيم و بهترين صفحه روزنامه از نظر ما صفحه حوادثه بايد در مورد خودمون چي فكر كنيم. وقتی برای خیلی از بچه های همین مملکت اسمهای شرم آور می زاریم  چون مثل ما فكر نمي كنن ، يا تيپ شون با ما فرق مي كنه ،چگونه انتظار داريم روی بچه های خودمون هم این اسمها رو نزارن  حتما اونهايي كه اين كار رو انجام ميدن فكر مي كنن خيلي منزه اند اما نه ،چون همين كارشون نشون از آلودگي تفكرشون داره. یه عینک خودخواهی، بدبيني وحسادت که پیش زمینه جهل رو تو خودش حل كرده و نمي ذاره كه ما از خوشحالي ديگران خوشحال بشيم ،روی چشمهای ما ثبت شده كه نمي دونم براي برداشتنش چقدر بايد صبر كنيم اگه اون روز برسه روزيه كه مي تونه تولد دوباره ما باشه. 

+ نوشته شده در  شنبه دوم مهر 1390ساعت 15:52  توسط مسعود امیرجلالی  | 

 

 روزهای سرد در هوای گرم  روزهایی که آدمهای بی سر توی خیابانها پرسه می زنند. روزهایی که کسی را به یاد کسی نمی اندازد. روزهایی که جایی برای فکر کردن نمی ماند .روزهایی که عاقل ها دیوانه اند و دیوانه ها عاقل .و این ساعت شماته دارمسخره هی نق می زند و ایراد می گیرد .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مرداد 1390ساعت 10:13  توسط مسعود امیرجلالی  | 

 

 

آنگاه، ديوانه‌اي بود ايستاده درميان  كلوزيوم، با دستهايي خالي از هر سلاح .او بي محابا  انديشه‌اي را در خود مي آفريد كه در عين سادگي، اورا به ميان يك ماز پيچيده مي‌انداخت، تا خود را با بلندترين شمشادهايي كه هيچ‌گاه طعم شكست را نچشيده بودند؛ بيازمايد.‌ او براي رسيدن به آنچه با شكوه‌تر از هميشه جلوه گري مي‌كرد فرياد زندگاني سرمي‌داد. آيا اينك زما‌ني براي رسيدن بود؟ و آيا شوكت و غرور آنكه به تاريكي در برابرش مي‌ايستاد چشم هلن را نمي‌آلود؟‌آ نگاه كه پاريس از ويرانه‌هاي تروا مي‌گذشت و برسرنوشت غم‌انگيز هكتوردلاور اشك‌‌ مي‌ريخت و اسپارتاكوس  گلادياتورها را با هم آشتي مي‌داد. آنگاه كه رستم از داستان گذشته بود تا كمي به آينده اش فكر كند وبه خيلي از پدرها بگويد كه اگر پسرتان شما را نشناخت او را نكشيد. اينك ديوانه‌اي درميان عظمت دردناك كلوزيوم قهقهه سر می داد.

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم تیر 1390ساعت 15:58  توسط مسعود امیرجلالی  | 

 

تا چشم به هم می گذاریم همه چیز تمام می شود هیچکس برای ما نمی ایستد و به پاهای مان فکر نمی کند باید برای بودن تلاش کنی به دوردست نگاه کن او پدر من است  یادش به خیر حرف هیچکس را گوش نمی کرد و‌قتی خیلی دوستش داشتم از سفر خسته شد كسي برايش نايستاد صدای قشنگی داشت هر وقت آواز می خواند یا می خندید کلی ذوق می کردم مرد جذابی بود دوست داشتم به دستهای قشنگ و مردانه اش نگاه کنم  و از‌هیچ چیز نترسم میدانستم همیشگی نیست و می ترسیدم.  مادرم به او می گفت من از تو خسته ترم ولی پدر گوش نکرد وبه مادر گفت بقیه سفر را باید خودش ادامه دهد هیچوقت اینقدر او را خسته نديده بودم از او خواهش کردم پیش من بماند اما اونيز در حالی که اشک از چشمانش سرازیرشده بود به  صورتم دستی کشیدو گفت ،پسرم هیچوقت تنهايت نخواهم گذاشت ولی این سفر دیگر طاقتم را بریده است؛  پاهاي خسته ام ديگر ميلي به راه رفتن ندارند تو مي داني كه هیچکس برای من نمی ایستد ، اين سفرادامه خواهد داشت همراه مسافراني كه هيچگاه از روز خستگي خود خبر ندارند؛ فقط این را می دانم که هیچ چیز جز خدا بی پایان نیست اما  تنها باعشق و مهربانی مي شود مقابل حسرتهای ابدی ايستاد و غم روزهاي بي بازگشت را نخورد.ياد من هم چه بد و چه خوب درلابلاي سفر تو همراهت خواهد بود وهيچگاه بوسه اي را كه به مهرباني بردستم آويختي فراموش نخواهد كرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم خرداد 1390ساعت 9:6  توسط مسعود امیرجلالی  | 

 

آلبوم خانوادگي‌ام را مي گشايم ، صفحه به صفحه‌ي ‌آن ‌را به دقت ورق مي زنم‌ به خاطراتم نزديك مي شوم‌، تلخ و شيرين در هم آميخته‌اند. برخي از بازيگران زندگي‌ام ‌را‌دركنار‌خود نمي‌بينم اما به هر حال خاطرات به تصوير كشيده شده و خاطرات در خاطر بر جاي مانده‌ام ‌مرا‌از‌غم فراموشي‌كامل‌ لحظه‌ها‌‌ و‌ سالهاي ‌پس ‌زمينه‌ام ‌دور‌مي كند. بارها با خود عهد بسته‌ام گذشته ‌را ورق نزنم و به امروز بينديشم ‌‌وليكن بلافاصله اين‌سوال برايم پيش آمده كه چگونه مي توان بدون گذشته به آينده انديشيد؟

آيا بدون فكر كردن به فضاي مناسب مي‌توان بنايي ساخت؟ اگر گذشته نبود حال‌ و آينده‌اي وجود نداشت‌و تاريخ ازهمان لحظه پيدايش شروع مي‌شد ‌كه در نهايت همان لحظه پيدايش نيزپس از درنگی کوتاه به گذشته تبديل مي‌گشت.

پس در همين لحظه به گذشته سر ميزنم با احترام به آنچه ديده ام ،شنيده ام،چشيده ام و تمامي دانسته هايم كه تمامن جمع بندي يك سرگذشت است.  سرگذشتي كه بخشهايي از آن را خود رقم زده ‌ام و سطرهايي ‌ديگر‌از آنرا ديگران نوشته اند.

گوشه‌اي از‌اين زندگي ‌را ساختمان‌ها شكل ‌مي دهند بناهايي ‌كه درآن زندگي‌كرده ايم ‌از كنار‌آنها گذشته ايم ‌ديوارهايي كه به آنها تكيه ‌داده ‌يا دست‌ كشيده ايم، وقتي باران ‌روي آنها نشسته بود‌ بوي خوش ‌و رطوبتش را حس‌كرده ايم و سالها بعد هنگامي ‌كه از مسير‌حركتي قديمي رد پاي‌كودكي‌مان را دنبال مي‌كرديم دريافتيم كه ديگر نه خبري از آن ‌ديوار هست و‌ نه از‌بوي عطر ديوار كاهگلي باران خورده‌ آنچه مانده بود تنها خاطره اي  بود و بس.

شهر‌و خانه هايمان‌در تغييرند همانطور‌كه خودمان‌در تغييريم. نوستالوژي(Nostalgia)  قهرمانانه‌ما گويا روز به روز تنبل‌تر مي‌شود، و در‌گوشه‌اي كز مي كند تا ما راه خود را برويم.

چندي پيش در دنياي مجازي كه علوم انفورماتيك(Informatic‌) براي ما فراهم نموده ‌است ‌‌گشت‌ مي‌زدم به وبلاگي رسيدم برايم جالب بود تصاويري قديمي شايد مربوط به 1۰0تا ۱۵0سال قبل بود در اين تصاوير  انسانهايي بعضن ناشناخته كنار بناهايي به همانگونه ناآشنا ديده مي شدند ،در‌زير اكثر تصاوير نوشته شده بود،  شهر... افراد نامشخص مكان بنا نامعلوم از بيننده تصوير خواهشمند است درصورت داشتن هر گونه اطلاعات در خصوص اين تصوير مديريت سايت را از آن با خبر نمايند.

چه‌كسي‌به دنبال ‌گم گشته اش  مي‌گردد؟ گم شده‌اي كه سالياني دور، دست در دست ما نسل به نسل در حركت بود تا براي بقاي ‌خودمان هم ‌كه شده او را مهربانانه به نسلي ديگر بسپاريم و سر انجامي خوش را برايش آرزو كنيم اما طي سفرعمر داشته هاي ارزشمند مان را يكي پس ازديگري بر زمين نهاديم و به ظاهر سبكبال شديم و دستاني را كه صميمانه و بي آلايش دستانمان را مي فشرد رها كرديم به شوق تصويرهايي تازه قدم به پيش نهاديم و پس از چندي آشنايي ازآنها نيز به سادگي گذشتيم . حال چه كسي به دنبال صاحبان اين تصاوير و اين بناهاي از ياد رفته افتاده است؟ آيا چيزي را در آنجا از خود بر جاي نهاده ايم؟چرا اينك در سرزمين خود دچار غربت شده ايم ،اينك روي يادگارهايمان يادگاري مي نويسيم يادگاري كه جز زخمي بر تن يادگاران نمي اندازد، وانديشه اي كه از انديشيدن وامانده‌‌است ‌و بر‌هيچ اثري نظر تعمق نمي اندازد و در هيچ صورتي به آزادگي نمي نگرد.

در زير تصويری آمده بود. از اين بناي تاريخي هيچ اثري باقي نمانده است! 

آيا ما به درستي از آنچه طي قرنها  ساخته ايم محافظت نموده ايم؟ آياما اشتباه بسياري از گذشتگانمان را مرتكب نشده ايم ! آنان كه بخشهاي‌ بسياري‌از سرگذشت و فرهنگ مان را با وفاداري به نسل بعد نرساندند و‌اگر افرادي در بين آنها و ما نبودند كه با جان ودل براي حفظ تاريخ‌و فرهنگ مان‌تلاش‌نمي‌كردند‌ معلوم نبود چگونه به زمان حال قدم مي نهاديم؟

در اين وادي، هنر معماري از جمله ابزار ماندگاري فر هنگ هاست وسيله اي كه مي تواند گذشته و آينده را به يكديگر پيوند دهد و موجبات ماندگاري تمدنهاي بشري و از جمله مارا در يكي از بخشهاي اساسي تاريخ فراهم آورد . از بناهاي ديرين تا بنايي كه مي تواند دقايقي پيش به اتمام رسيده باشد . البته بناهاي ارزشمند بناهايي را شامل مي شوند كه از جنبه هاي گوناگون در پيوند گذشته و حال بهره مند شده باشند ،و هرگزبناهاي بي قواره اي را كه صرفن براي بوجود آوردن يك چهارديواري ساخته شده باشند ودر ساخت آنهاهيچ توجه اي به فرهنگ و هنر ايراني،بومي ومعماري مدرن يافت نمي شود را شامل نمي گردد. در صورتي كه جهان امروز نيازمند پيشرفت توام با تعقل و تفكر است.اينك زماني است كه تمامي ساكنين سياره آبي مي توانند صاحبان ميراث تاريخي بشريت در سراسر آن باشند و آنرا حفظ كنند. هنر معماري امروز ايران اگرچه در بناهاي خاص‌از تكنولوژي(Tecnnology) وصنعت نسبتن خوبي بهره مند است ولي فاقد ماهيت ملي و فرهنگي مناسب است . فرهيختگان هنر معماري ايران كه از مدارج علمي برخوردار بوده‌اند هيچگاه تسليم حضور بي چون‌و چراي معماري غرب در كشورمان نبودندو اما به مقابله با آن نيز نپرداختند چرا كه  تلاش بشر براي رسيدن به جايگاه بهتر و پيشرفت در عرصه معماري ‌كه شامل برخورداري‌از مصالح ،ابزار،عوامل ‌و كاربردمناسب‌ آنها ست مي تواند در ‌تجلي بخشدن به فرهنگ‌، هنر ومعماري بومي ايران زمبن نيز تاثيري مثبت داشته باشد و اين دو عنصردر صورت تلاقي مناسب منجر به جهشهاي عظيم در معماري جهاني‌و ميهن ما خواهند شد.در اينجا نگاهي به پيشينه تاريخي حضور معماري غربي در ايران مي‌اندازيم. وليكن بهتراست قبل از‌آن ‌تعريفي‌ از معماري داشته باشيم‌، معماري در‌فرهنگ ‌لغت عبارت است‌ از : هنر و علم طراحي و بناي ساختمان ها. معماري به عنوان اجتماعي‌ترين هنر‌بشري با فضاي اطراف انسان مرتبط است. اصول زيبايي شناسي بر‌گرفته از هنر ،علم و رياضيات در طراحي معماري مورد استفاده قرار‌مي‌گيرند. مثل كاربرد خط ،شكل، فضا، نور ورنگ براي ايجاد الگو، توازن ، ريتم(Retm) ،كنتراست(‍Contrast) و وحدت اين عناصر در كنار هم به معماران اجازه‌مي‌دهند تا ساختمانهاي‌زيبا و مفيد خلق كنند. به بيان بهتر اصول زيبايي شناسي به اضافه جنبه هاي ساختاري به ساختن يك بناي موفق كمك مي‌كنند.

ورود معماري غرب به ايران از اوايل سلطنت ناصر الدين شاه قاجار آغاز مي شود معماران مطرح كشورمان تلاش نمودند كه اين سوغات فرنگ را با هنر و معماري ايران سازگار كنند. يكي از بهترين نمونه هاي آن كاخ شمس العماره (1284 قمري) واقع در كاخ گلستان تهران و طرح هاي ميرزا مهدي خان شقاقي براي بناي قصر فيروزه (1269 قمري) و كاخ سپهسالار (1296-1293) است.

باآغاز عصر مدرنيته و ورود آن در عصر پهلوي به ايران تلفيق معماري غرب با تزئينات سنتي معماري ايران خصوصن كاشي كاري در‌كار برخي اساتيد معماري ايران از جمله كارهاي محسن فروغي مشاهده مي گردد.

شعبه هاي اوليه بانك ملي در شهرهاي مختلف ايران – كاخ هاي پهلوي دوم در نياوران(1347-1343 ) و مسجد دانشگاه تهران(1345شمسي) نمونه هايي ديگر از اين بنا‌ها هستند.

در مقابل ساختماني ايستاده‌ام  بناي عظيمي نيست  اما ساده و با وقار مي‌نمايد.

   اين يكي از مجموعه بناهاي راه آهن ايران است كه در   شهر ساري قرار گرفته (ايستگاه راه آهن ساري) كه طي دهه  1300 هجري شمسي  توسط كريم طاهر زاده بهزاد  (1267 تهران) به اجرا در آمد  وي فارغ التحصيل دانشكده فني استانبول‌و پس از آن دانشكده معماري و ساختمان برلين  به سال 1306است.

 اينك چند سالي است كه اين بنا باز سازي شده است ، اما براستي  در اين امر به تاريخي بودن بنا توجه اي گرديده است؟ به نظر چنين نمي رسد، زيرا  در و پنجره هاي چوبي بنا  تبديل به در و پنجره هاي آلمينومي ، فلزي و شيشه هاي سكوريت گرديده نماي داخلي به شكلي سطحي و بدون توجه  به طراحي داخلي پيشين و استاتيك موجود در آن  تغيير شكل يافته و نحوه تبليغات  محيطي در داخل و خارج  بنا  به صورت بسيار غير اصولي به اجرا در آمده است منظره اي كه هر  بيننده آگاهي را متاثر نموده و به فكر وا مي دارد، پنداري نوستالوژي حيات چند نسل محكوم  به ترك واقعيت خود شده تا حقيقت يكه تازي كند.

 به هر حال اين بحراني است كه بسياري از بناهاي اينچنين را در خود فرو برده است.

از جمله بناي زيبا و خاطره‌انگيز راه‌آهن تهران‌كه بنايي منحصر به فرد‌ در هنرمعماري ايران معاصر‌محسوب مي شود. اين بنا، با‌الهام از عظمت و شوکت معماری دوران هخامنشي، با‌‌استفاده از شیوه اکسپرسیونیسم (Expresionisme) آرمان‌گرا ساخته شد. ورودی ایستگاه گسترده واین ریتم از طریق پنجره‌ها، بازشوها و‌ جرزهای سراسری دیوارها تداوم يافته بود بنا از پی تا سقف با آهن وسیمان ساخته شده‌ و پنجره‌های آن به طور کامل از برنز و آهن پلان(Pelan) بيروني آن از سنگ سفید تراورتین بهره ميبرد‌. اين‌بنا‌ ازمجموعه بناهاي‌راه‌آهن‌ايران مربوط به دهه 1300 هجري شمسي است كه توسط كريم  طاهرزاده بهزاد طراحي گرديده متاسفانه اين بنا نيز در حال حاضر كاراكتر اصلي خود را از دست داده است و اگر چه از نگاه برخي نوگرايي خصوصن در نماي داخلي آن به اجرا در آمده وليكن تمامي تغييرات به اجرا در آمده نشان از اين دارد كه تاريخي بودن بنا در نظر گرفته نشده چرا كه هرگونه تغيير در بناهايي اينچنين مي بايست با رعايت دقيق اصول اوليه معماري آن باشد و هرگونه تغييري با توجه دقيق و اصولي به بناي اوليه انجام شود،به عنوان مثال درها چنانچه چوبي بوده اند به همان صورت مي بايست باز‌سازي گردند البته اگر چنانچه اين بنا همچنان مورد استفاده قرار مي گيرد مي توان در هاي چوبي مطابق مشخصات اوليه را با تكنولوژي مدرن آميخت كه اين كار توسط متخصصين باز سازي اينگونه بناها  امكان پذير خواهد بود. چندي پيش نوشته اي از محمد قائد (روزنامه شرق به تاريخ 21خرداد85)را در يكي از وبلاگها مي خواندم ، كه بدين شرح بود.

امروزه ما دشوار ميتوانيم در بنايي ايراني كه زماني در گذشته دور مجلل بوده راحت زندگي‌كنيم سبك زندگي دستخوش تغييراتي اساسي شده و بناها را منظمن تعمير و بازسازي نكرده اند تا قابل استفاده بماند يك صبح بيدار شده ايم و ديده ايم از بنايي ميتوان‌ فقط براي عكس گرفتن‌‌استفاده‌كرد . در‌ادامه مطلب مي‌خوانيم. هفتاد سال پيش كه ساختمان كتابخانه ملي ايران ساخته شد به تصور هم نمي آمد روزي آن منطقه تهران چيز ديگري شود . و خود ساختمان به سبب كانال كولرها و نوع تعميراتي كه بر آن روا داشته اند سايه كمرنگي است از روزگار شباب خويش . هر بار كه درهايي چوبي را رنگ مي زنيم آنها را چندين سال كهنه تر مي كنيم چون خلقيات ملي متمايل به كندن و دور انداختن است .نه نگهداري چيزي بدان سان كه بود.

به هر‌صورت حفظ ونگهداري بنا هاي تاريخي نگهداري‌از پيشينه تاريخي يك ملت است پيشينه اي كه دربر گيرنده فرهنگ و آداب او مي باشد و اقوامي كه داراي گذشته ‌تاريخي نباشند مي بايست حركتي‌از صفر‌را آغاز كنند تا براي خويش پيشينه‌اي را بسازند. ما اين گذشته تاريخي را در بهترين‌گونه ‌آن ‌دارا‌هستيم‌ ومي‌بايست‌ بصورتي شايسته از آن بهره مند گرديم. آيا براستي تا به حال چنين نموده ايم ؟ بناهاي‌ منحصر به ‌فرد بازمانده ‌از ‌ايران ‌باستان ‌همچون ‌پاسارگاد‌، پرسپوليس (تخت‌جمشيد)، ‌چغازنبيل، نقش‌رستم، تخت‌سليمان، كاخ سنگ سياه، غار شاپور و... همچنين بناهاي بي مانند پس از اسلام همچون چهار باغ اصفهان ،كاخ چهلستون،عالي قاپو،سي وسه پل ، منارجنبان، مسجد امام، پل خواجو، قلعه فلك الافلاك، ارگ بم، قلعه الموت، قلعه بابك و... در ادامه به عصر حاضر ميرسيم و بناهاي بسياري كه احتياج به مهرباني ما دارند و بي مهري به آنها بي مهري به يكي از پايه هاي تمدن بشريست بناهايي كه بسياري از آنها به عنوان اثري جهاني به ثبت رسيده اند.

 

پس بايد بدانيم امانت داري و حفاظت از اين تاريخ غرور انگيز بر عهده هر ايراني شرافتمندي است ، تاريخي كه در آن درسهايي بسيار براي آموختن است .اين مسئله كه خوشبختانه برخي از فرهيختگان ايراني بدان وفادار بوده اند و رد پاي شايسته اشان را در تاريخ معاصر كشورمان مي توان يافت.

همانطور كه پيش تر گفته شد فرايند تغييرات در اشكال مدرنيته ،مدرنيسم و مدرنيزاسيون((Modernism در ايران از اوايل سلطنت ناصر الدين شاه قاجار شكل گرفت،ودر ادوار بعد تجلي بيشتري پيدا نمود  تلفيق معماري غربي با معماري ايراني در بهترين شكل خود طي دهه هاي چهل و پنجاه شمسي در زمان سلطنت پهلوي دوم با ظهورمعماران برجسته اي چون مهندس هوشنگ سيحون ،نادر اردلان،كامران ديبا،حسين امانت،كوروش فرزامي،علي سردارافخمي و غلامرضا فرزانمهر  شكل گرفت.

در اين دوران ساختمانهاي مهم و ارزشمندي طراحي و ساخته شد كه در آنها به شيوه اي بديع و تركيبي زيبا ،تلفيق اين دو معماري كاملن متفاوت صورت پذيرفت .

فرم آوانگارد (Avantgard ) در معماري را طي اين دوره هوشنگ سيحون فارغ التحصيل دانشكده هنرهاي زيبا تهران و بوزار پاريس بدين گونه توضيح ميدهد ، ماسعي كرديم كه در ايران معماري مدرن داشته باشيم،ولي مدرني كه حال و هواي ايران در آن تبلور داشته باشد.

بدين ترتيب حتي قبل از آنكه معماري پست مدرن(Post modern) در غرب و نهايتن در كشورهاي ديگر گسترش يابد،نوعي معماري مدرن ايراني كه توجه به تمدن،فرهنگ و تاريخ ايران را مد نظر داشت ،در كشور ما رشد نمود.

مهترين نمونه ساختمان هاي معماري نوگراي ايراني را در اين دوره مي توان مقابر طراحي شده توسط هوشنگ سيحون مانند مقبره بو علي سينا 1326-1330) مقبره نادر شاه (1338) مقبره حكيم عمر خيام (1341) و مقبره استاد كمال الملك (1342)ملاحظه كرد.

همچنين مدرسه عالي مديريت (دانشگاه امام صادق كنوني)و دانشگاه بوعلي سينا توسط نادر اردلان پارك شفق (1345-1348) موزه هنرهاي معاصر، فرهنگسراي نياوران (1346-1357)و شوشتر نو(1352-1356)توسط كامران ديبا، بناي برج  آزادي كنوني(1355-1350)و ساختمان سازمان ميراث فرهنگي كشور توسط حسين امانت ، سر در دانشگاه تهران (1345) توسط كوروش فرزامي، ساختمان تئاتر شهر توسط علي سردار افخمي و مقبره الشعرا (1356-1351) در تبريز توسط فرزانمهر نمونه هاي بارز اين سبك معماري هستند .

هر يك از اين هنرمندان عرصه معماري در آثارشا ن منابع الهام بخشي را از معماري ايراني داشته اند .

مهندس هوشنگ سيحون بناي مقبره بوعلي سينا تاثير گرفته از مقابر هم دوره حيات بوعلي سينا.

مهندس نادر اردلان مدرسه عالي مديريت (دانشگاه امام صادق كنوني) بر گرفته از پلان مدارس علميه قم كه به صورت حياط مركزي طراحي مي شد .

مهندس كامران ديبا موزه هنرهاي معاصر تهران و فرهنگسراي نياوران استفاده از معماري شهرهاي كويري كه آنرا زيباتر از هر معمار ديگر ايراني به نمايش در آورده اند بر بام ساختمان اين بناها بادگيرهاي يك طرفه شهرهاي كويري جلوه اي زيبا و موزون يافته اند.تلفيقي شكوهمند از هنر مدرن و سنتي كلاسيك ايراني.

حسين امانت برج آزادي  استفاده از نمادهاي تمدن پيش از اسلام در دوران هخامنشي و ساساني و پيوند موفق آن با معماري اسلامي ايراني به شكلي كه پيكره بنا در قالب پيش از اسلام و تجليات تزئيني بدنه بنا اسلامي است كه در قالبي مدرن به نمايش در آمده و همچون دروازه‌اي پر صلابت  بر ورودي غربي پايتخت كشوري كه گذشته اي ارزشمند را در دل خود دارد خود را به مهماناني كه عمومن از غرب و خصوصن فرودگاه بين المللي مهرآباد وارد مي شدند جلوه گر مي نمود و به آنان خير مقدم مي‌گفت.

علي سردار افخمي  تئاتر شهر  عصر مدرن و سرزمين ايران را به گونه اي متفاوت در امتداد بالاي ستون هاي مدرن تئاتر شهر به صورت قوس هاي مداخل جناغي  نشان داده است .

غلامرضا فروزان مهر در بناي مقبره الشعرا در تبريز استفاده از رحل با قوس هاي جناغي و گنبد باز با خطوط رسمي بندي در مجموع تركيبي از سنت و نوگرايي.

محسن فروغي  ساخت مقبره بابا طاهر عريان به تبعيت از مقابر سلجوقي با استفاده از مصالح و تركيب جديد متفاوت در مقايسه با گذشته طرحي كه در چارچوب اصول نظري معماري نوگرايي ايراني انجام شده.

توجه معماران طراز اول ايران در اين عصر موجبات افتخار جامعه معماري و ملت ماست افرادي كه با حفظ و حراست از صيانت فرهنگ وتاريخ ايران عزيز وآموخته هاي آكادميك و به روز شده دست به خلق آثاري ماندگاردر معماري معاصر ايران  زدند با شد كه گذشتگان و تجربيات گرانبارشان را پاس بداريم واز دوباره تجربه كردنهاي  بي دليل خودداري نماييم وتجربه هاي جديد را بيازماييم تا راهي روشن براي آيندگان بيافرينيم.

 

 


پانويس ها :

تكنولوژي : (Technologi)فناوري ، شگرد

كنتراست : (Conterast)مقايسه كردن براي نشان دادن تفاوتها ، برابر هم گذاشتن

استاتيك: (static) در‌اين بحث به معناي زيبايي شناسي در‌هنر

ريتم : (Ritm) به معنی توالی ضربه های آهنگ که برای موزون
کردن نوای موسیقی به کار میرود. به عبارت دیگر تکرار پی درپی یک حرکت پایدار در ...

اكسپرسيونيسم: (Expresinisme) يكي از سبكهاي هنري قرن هجده و نوزده ميلادي

پلان: (Pelan) قسمت ،بخش

 

نوستا‌لوژي: (Nostalgia‌) يك احساس دوري تلخ و شيرين به اشيا ،اشخاص،و موفقيت هاي گذشته.

انفورماتيك:(Informatics) اين كلمه برابرنهاده واژه فرانسوي Informatique (انگليسي Informatics) است و از لحاظ اصطلاحي عبارت از مطالعه ساختار و ويژگي‌هاي اطلاعات و كاربرد فن‌آوري براي سازماندهي، ذخيره‌سازي، بازيابي، و اشاعه آن است.

وبلاگ :(Weblog ) تركيبي است از دوكلمه web به معناي شبكه(تارنما) وlogبه معناي گزارش روزانه يا رونوشت.

 

Modernism مدرنيزاسيون، نوين گرايي، تجدد طلبي

آوانگارد : Avantgard پيشگام ،پيشرو

پست مدرن:post modern مربوط به سبك هاي هنري قرن نوزده و بيست ميلادي

آكادميك : Academic دانشگاهي ،وابسته به مدرسه عالي يا تحصيلات عالي

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390ساعت 9:41  توسط مسعود امیرجلالی  | 

 

دسته كليد شلوغش را از جيب پالتو در آورد و با دقت ورانداز كرد ازميان كليدها يكي را بيرون كشيد و داخل قفل چرخاند درباز شد و هوايي مطبوع و گرم او را در آغوش كشيد احساس خوبي بود  مثل روزهاي كودكي وامنيت بي نظيري كه وجود مادر به او مي داد و پدر حتي اگر خواب بود!

چراغ راه رو را روشن كرد به سمت اتاقش رفت لباسهايش را عوض كرد سپس به آشپزخانه رفت هوس يك فنجان چاي داغ كرده بود هواي سرد بيرون اين حس نياز را تشديد مي كرد .

فنجان چاي و يك قطعه كيك شكلاتي از يخچال برداشت و به سمت اتاقش رفت در اتاق را گشود و پس از ورود آنرا پشت سرش بست در اين لحظه احتياج زيادي به تنهايي حس مي كرد  .

دفترچه خاطراتش را برداشت و از  گذشته تا حال همراه آن شد هر برگ رنگي داشت رنگهايي كه گاه تنها بودند و گاه در هم مي آميختند تا سنفوني سنگين زندگي را بيافرينند.

باران به سختي در حال باريدن بود  دفترچه را بست و به سمت پنجره رو به حياط رفت از پشت شيشه به باران خيره شد   دقايقي را باعشق و سكوت همراه باران شد حس مي كرد تمامي پيكرش در حال خيس شدن است از سرتا پا سرما وجودش را در بر مي گرفت

انگار ابرها ديگر تاب تحمل بغض ديرين را نداشتند.

 

آه ابرهايي كه چون من،تنها

ابر تصويرند،ابرسايه و رنگند ؛

چشمشان دارد دريغ از گريه ام حتي،

گرچه مي دانم چون من غمگين و دلتنگند.

(مهدي اخوان ثالث)

آرام آرام تصوير پنجره در پشت اشكهايش گم  گشت و رنگها در هم خميدند،صداي ريزش باران همچنان به گوش مي رسيد آنچنان كه رودي با شور فراوان در جريان باشد  . طعم شور اشك را كه از ناودانهاي مژه  بر لبانش غلت مي خوردمي چشيد ،اينك چگونه شبي است ؟شبي كه ابرها مي گريند ؛يا شب تولد من؟

دستي بر چشمانش كشيد وپيش تر رفت روي شيشه، هايي كرد بخاري نرم بخشي از شيشه را پوشاند با انگشت سبابه حرفي يا نامي را نگاشت ،و پس از مكثي كوتاه به سمت اتاقي كه در انتهاي راهرو قرار داشت حركت كرد ؛وارد اتاق شد و چراغ را روشن كرد فضا پر از وسايل قديمي بود كه مفهوم خاطره را در خود مي گنجاند در ميان اتاق حجم نامشخصي با يك ملحفه پوشيده شده بود انگار كه سالهاست كسي به سمت آن نيامده بود ،ملحفه را برداشت؛ درام زيباي سرخ رنگي در زير آن قرار داشت نگاهي پرخاطره بدان انداخت و پشت آن نشست روي طبل هايش دستي كشيد ودر حالي كه همچنان صداي باران را مي شنيد ريتم آهنگي از گروه جاوداني بيتلز فضاي خانه را در خويش فرو برد.

باز مي گردمI ll Be Back

مي داني اگر قلبم را بشكني ،خواهم رفت،You know if you break my heart I ll go

ولي باز خواهم گشت،but I ll be back Again

چرا كه پيش از اين هم ترا بدرود گفته بودم،cause I told you once before goodbye

اما دوباره بازگشتم،but I came back again.

بسيار دوستت دارم، آه،I love you so oh

من آنم كه تو را مي خواهم،I m the one who wants you

آري تو را مي جويم،but I came back again

ميتوانستي بهتر از اين سرگرم شوي ،You could find better things to do

به جاي آنكه دوباره قلبم را بشكني ، than to break my heart again

اينبار ميكوشم نشانت دهم كه منthis time I will try to show that

وانمود نمي كنمI m not trying to pretend

گمان كردم كه در مي يابي،I thought that you would realize

اگر از تو گريختم .that if I ran away from you

چرا كه تو مي خواستي ،that you would want me too

اما مي خواهم غافلگيرت كنم،but I ve got a big surprise

ديگر صداي باران شنيده نمي شد .

آفتاب از ميان پرده گذشته وبا رنگي زيبا پيكرش را که درخوابی شیرین فرورفته بود می آراست . ومن در حالي كه يك فنجان چاي و يك قطعه كيك شكلاتي در دستم بود وارد اتاقم شدم تا خاطره اي را بنويسم. 

اول بهمن 89

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم بهمن 1389ساعت 8:25  توسط مسعود امیرجلالی  |