
یک رویا وقتی شکل می گیره که راه دستیابی به حقیقت بسته باشه، یانه، یک رویا میتونه در کنار حقیقت حضور داشته باشه تا یک روزی به واقعیت بپیونده ولی در هر شکلی رویا زیباست و به انسان این امکان رو میده که برای لحظاتی هم شده به چیزهایی که میخواد یا آرزوشونو داره برسه و حسشون کنه، مرگ رویا میتونه مرگ امید باشه یا تسلیم در برابر خیلی چیزها ولی ما باید بدانیم که خیلی از رویاهای دیروز به دست آوردهای امروز تبدیل شده اند .
ورویای دانیال
ساعت ۱۰ شب بود ،دانیال در خیابان راه میرفت هوا سرد بود بطوری که باعث انغباض بدن میشد. وارد یک سوپر مارکت شد. حس خوبی از گرمای محیط به وی دست داد، نمی دانست بدنبال چه چیزی باید بگردد قفسه ها و ویترینها پر از رنگهای متنوع بودند رنگها در کنار نوع کالا ها چشم را خیره می کردند. فروشنده گفت بفرمایید،دانیال به خود آمد و گفت متشکرم لطفاً یک... بستنی قیفی لطفاً. فروشنده با توجه به سردی هوا نگاه با معنایی به دانیال کرد و بستنی را به اوداد این نگاه بارها در طول زندگی برای او تکرارشده بود اودر رویاهای خود همیشه جایی را برای زندگی تصور می کرد که بواسطه هر کاری پاسخی لازم نباشد، خصوصاًوقتی این کار به کسی آزاری نمی رساند ومیتواند حق طبیعی او باشد ، مثل ... راستی رویاهای شما چه حال و هوایی دارن ؟