چند سال قبل سفری به اروپا داشتم که بطور اتفاقی در یکی از کتابخانه های شهر زیبای فلورانس با فردی به نام پائولو جولیانی آشنا شدم مردی حدوداً چهل و چهار ساله بسیار خوش تیپ و متشخص این آشنایی زمینه یک پیوند دوستی را برای ما فراهم نمود ، پائولو مدرس دانشگاه هنر فلورانس وتحصیلاتش در زمینه روانشناسی اجتمایی وتاریخ هنر بود از آنجا که آشنایی خوبی به زبان انگلیسی داشت توانستیم ارتباط خوبی با هم برقرار کنیم. امشب هنگامی که در تراس ویلای فریدونکنار نشسته ام ویک لیوان آب پرتقال خنک پیش رویم قرار گرفته که برای خورده شدن لحظه شماری می کند از اینجا به حیاط پر از درخت و استخرپر ازآب که نقش آسمان را بر تن کشیده می نگرم و اتومبیل به قولی، گران قیمتم را که واقعاً سیمایی تحسین بر انگیز داردزیبا تر از همیشه می بینم. اینجاست که باید دوباره از پائولوی عزیز یاد کنم و اینکه میگفت وقتی در میان افرادجامعه قرار می گیرم دائماً افرادی را می بینم که از دست مشکلات و شرایط زندگیشان می نالند ونزد من و دیگران شکوه می کنند به همراه افراد دیگری که به نظر میآید مشکلی ندارند و شرایط به سودشان رقم خورده ولی آنان نیز اظهار نارضایتی می کنند . به هر حال وظیفه افرادی مثل من و شما چیست ؟آیا ما می توانیم به یک یک این افراد پول قرض بدهیم یا اصلاً پول بلا عوض در اختیارشان بگذاریم یا برویم مشکلات روحی روانی اشان را سرو سامان بدهیم ، همه چیزهایی را که ندارند برایشان تامین کنیم و لبخند را بر روی چهره های پژمرده شان ترسیم کنیم . واقعیت این است که من یک انسان سرمایه دار هستم، ولیکن این وظیفه من نیست که باسرمایه ام به شکلی ایده آلیستی و یکجانبه به جنگ دردهای رقت انگیز جامعه بروم چرا که یک یک این آدمها می باید آنچه را به خودشان سپرده شده از دست ندهند و خود بدنبال چیزهایی با شند که از دست داده اند پس تو و من هیچ وظیفه ای در قبال کسانی که فقط می نالند نداریم ما باید به زندگی مان با تمام مواهبی که بدست آورده ایم یا به ما سپرده شده ادامه دهیم و از آنچه داریم لذت ببریم ما می دانیم خیلی چیزها یی را که داریم دیگران ندارند و از آن بی بهره اند اما بهترین کاری که میتوانیم بکنیم این است که مواظب داشته هایمان باشیم و نگذاریم که آنها از داشته هایمان با خبر شوند چرا که مارا نیز به سرنوشت پریشان خودشان دچار می کنندزیرا با روش دیگری آشنا نیستند. این گوشه ای از حرفهای دوست خوبم بود، پس به یاداو این آب پرتقال خنک را در هوایی دلچسب و بیاد ماندنی می نوشم. به امید دیدار، پائولوی عزیز
+ نوشته شده در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 19:53  توسط مسعود امیرجلالی
|
